عشق و دلتنگي و راه
من و قلب و شرم
بغض و نفرت و گرم
سر و صدا و زمين
عرش و خداو همين
چشم و انتظارو فكر
دل و فرار و هجر
آسمان و نگاه و اسير
زمين و زمان و فقير
سلام........شهریور ماه ۸۴که کاردانی رو گرفتم آذر همون سال امتحان دادم برا کارشناسی اما قبول نشدم !!!!!!!هم بیکار شده بودم هم بی عار !!هر چی دنبال کار رفتم تو اداره های دولتی گفتن ما به کاردانی شغل نمی دیم !!....تو پرانتز بگم (هر کی رو می خواید نفرین کنید دعا کنید بیکار بشه دیگه نگران نباشید چون کارش سا خته است!!!)بالاخره تا یه یک سالی برا خومون گشتیم اما باور کنید برام ۱۰سال نه همش فکر می کردم دو ساله بیکارم...تا اینکه مهر ۸۵ به پیشنهاد پدر وارد یک شغل موقت که در آمدی تقریبا نداشت شدم اما درس بیخیال نشده بودم تا اینکه آذر ۸۵ رسید و باز هم کنکور کاردانی به کارشناسی ...خیلی خوندم تو عمرم این قدر درس نخونده بودم......اما این بار هم قبول نشدم و مثل پارسال بعد از خبر مردودی فقط راه می رفتم!!!!!!!!۱فکر می کردم....باز هم یک سال دیگه....... اما خدا رو شکر سرم کمی نسبت به پارسال شلوغ شده بود...به هر حال گذشت تا اینکه امسال خدا خواست قبول شدم ...........شهر باد گیرها !!!!!!!!!!یزد........تو این دو سال در موقع هایی که بهم خیلی سخت می گذشت فقط یک کلمه می گفتم اونم الحمدلله ....
به فکر ماندن نباش! تنها خداست که می ماند.یا علی

